شب عروسی عموحسن
پسرعزیزم شب عروسی عموحسن به تو خیلی خوش گذشت توبقدری رقصیدی که خانم دی جی سروصداش در او مد وبهت اخم کرد که تو بری کناز ولی تو اصلا تحویلش نمی گرفتی وکار خودنو میکردی ...
نویسنده :
مامان اعظم-باباعلی
0:47
تولد بابام
اول اسفند تولد بابای نازنینم مبارک باشه بابایی دوستت دارم باشد روزی برسد که بتوانم خودم روزتولدت را برایت سورپرایز کنم چاکرتیم باباعلی ...
نویسنده :
مامان اعظم-باباعلی
0:39
پسر یکساله وسه ماهه وبیست ویک روزه ام!!!!!!!!
سلام به پسر یک ساله ام عزیز دل مادر!٩ماه مهمان وجودم بودی به تو وحرکاتت خو گرفته بودم که مهمان خانه مان شدی یک لحظه از تو جدا نشدم این حس مادریم بود که هیچوقت از تو چشم برنداشتم میدانی پسرم امروز به دور دستها نگاه میکنم به روزهایی که دوران تحصیلت تمام شده وبرای خودت کسی شده ای به روزهایی که ازکودکی جدا شده ای نوجوانی را هم پشت سرگذاشته ای به روزهای مرد ومردانگی رسیده ای به روزهایی که باید برای خودت وزندگیت تصمیم بگیری میدانی چقدر با بال خیال پرواز کردم؟ اما دراین روزهای زندگی تو من و...
نویسنده :
مامان اعظم-باباعلی
15:57
پسر فشن بابا.....
پسرم طه جان طه ی عزیزتر از جانم منو ببخش بابایی این روزها که که من مشغول امتحانات پایان ترم هستم کمتر تورا می بینم ببخش بابارو که تو مجبور شدی بخاطر اینکه من در آرامش وسکوت درس بخونم به همراه مامان به خونه عزیز جون رفتی با اینکه خودم خیلی دلم برات تنگ میشه ولی چاره ای نداشتم انشاالله برات حبران میکنم آخه وقتی تو بزرگ بشی وببینی که بابایی درس خونده ومفید باشه تو هم افتخار میکنی وهم انشاالله تو هم پی درس خواهی رفت دوستت دارم بابایی باباعلی ...
نویسنده :
مامان اعظم-باباعلی
22:04
رهایی از زندان فیلمی با شرکت آقا طه
وقتی از توی پارکینگ صدای ماشین میشنوی فوری خودت را به جلوی در میرسانی وبه قول خودمان دکی میکنی .پس از آن محکم واستوار مثل یک مرد پای حرفت می ایستی که هرجور شده نرده ها به کنار بروند وتو بتوانی از پله ها بالا بروی ودر آخر وقتی که به حرفت گوش نکنیم خودت برای کنار زدن نرده اقدام میکنی ویا با گریه وصداکردن ددددددددددددد همه را از اینکه تمایل داری به طبقه ی بالا بروی باخبر میکنی ...
نویسنده :
مامان اعظم-باباعلی
21:53








