کمک طه در خانه تکانی خونه ی خودمون
این کار طه ثابت میکند پسرها دلسوز مادرند ...
نویسنده :
مامان اعظم-باباعلی
0:09
بازم سرماخوردگی.........
این سرماخوردگی از سر بچم دست بردار نیست دوروزه که طه جون خیلی بی تابی ومرتب بهانه گیری میکرد بردیمش دکتر وقتی دکتر توی گلوی طه را نشون باباش میده باباش حالش گرفته میشه بچم تو گلوش پر چرک بوده سفید سفید چقدر طفلکی درد میکشیده وقتی صدای آهنگی بلند بشه طه میره وسط ومیرقصه بچم از بس خوش اخلاق وبی ریاست منتظر نمیشه کسی براش بفرما بزنه وخودش میره وسط .ولی شب جمعه که خونه ی عمو حسن دعوت بودیم از هرگوشه ی خونه که صدای موسیقی بلند میشد بچم نا نداشت دستی تکون بده وقتی دکتر گفت گلوش چرک کرده تازه فهمیدم بچم چی میکشیده ونمیتونسته به ما بفهمونه وفقط بهانه...
نویسنده :
مامان اعظم-باباعلی
0:07
فرهنگ لغات جدید طه
رادا.................. یعنی کسی را صدا میزند رادادا.....دادا .یعنی منو ببر بالا رادا....دودو یعنی بریم سراغ گربه های توی حیاط بابا که شامل اسم همه میشود بابا مه مه ..........یعنی غذا میخوام بابا به به ..یعنی آب میخوام بابا اده .یعنی بده وقتی هم با کاری مخالف باشه با انگشت اشاره چندبار تکان میده ونه را به ما می فهماند جلوی کامپیوتر می ایستد ومیگه بابا ......ودستش را تکان میدهدب ه نشانه ی اینکه آهنگ برای رقصیدن میخواهد ...
نویسنده :
مامان اعظم-باباعلی
15:31
دستتو به زانو بگیر وبگو یا علی............
علی شیر مردان خداست صدایش کن نامش را که به زبان بیاوری قوتی به زانوانت می دهد بگو پسرم یاعلی مدد ! زانوانت جان گرفت ؟ دلت آرام گرفت ؟ د ...
نویسنده :
مامان اعظم-باباعلی
21:12
گنجشک لالا......سنجاب لالا...........طه لالا.............
وقتی همراه پدر به شهربازی پاندا رفتی آنقدر بازی کردی که خسته شدی ونهایتا اینکه با خیال راحت روی زمین که انگار رختخواب پرقو برایت پهن کرده ب ودند لالا را انتخاب کردی که زودتر از پاندا بیرون آمدید ومتاسفانه آن شب سرما خوردی وتب کردی وفعلا امروز که 23 اسفند 91 است شما چهار پنح روزه که آب ریزش بینی داری ومرتب چوشانده نوش جان میکنی وکمی هم بهتر شده ای ...
نویسنده :
مامان اعظم-باباعلی
21:09
توپ سنگین
وای خدای من به نظرم این آقاهه به جای هوا تو این توپه ده کیلو جیوه ریخته توپ نبودکه.......... یک گلوله آهنی بود اصلا نمیتونستم بلندش کنم خداخیرش بده آقاهه رو خودش اومد کمکم خودش میدونست چه کرده همه رو هوایی کرده خو........معلوم شد توپه یک کمی به جایی گیر کرده بود که من نمیتونستم بردارم ...
نویسنده :
مامان اعظم-باباعلی
21:05









