طهطه، تا این لحظه: 15 سال و 18 روز سن داره

( طاهاجون .نفس دل مامان وبابا ) nahalakema

وزن وقد قندکم در6ماهگی

سلام شیرین شیرینا.... میبخشید مامان جون از قد و وزنت یادم شده بنویسم. از بس که شیرین کاری میکنی واسه مامانی حواس نذاشتی قربونت بشم خوشملللللللللللللللللللللللللللللم...... نفسم قدت 70....وزنت8/700.....دور سرت43..... انشاءالله که مثل عمو ودایی محمدجون قد بلند بشی. ...
7 ارديبهشت 1391

واکسن 6ماهگی شیرین طلا

    سلام قند عسل.شیرین شکر که توی این نوبت واکسنتم صبوری کردی و خدارو شکر تب نکردی. دو روز پیش موقع واکسنت بود که با عزیز جون بردیمت بهداشت پیش عمه معصومه جون.وای که عزیزدلم چکار کردی..... هنگام وزن کردنت همش وول میخوردی  بقیه هم بهت میخندیدن...... موقعی هم که عمه جون خواست دور سرتو بگیره مترو ازش گرفتی و فورا تو دهنت کردی........ نوبت به واکسن که رسید حسابی ترسیدمو عرق کردم که نکنه اونقدر وول بخوریو خدا نکرده سوزن بشکنه ...اما با کمک عزیز جون.عمه جون تونست واکسنتو بزنه........فدات شم که یه خورده جیغ کشیدیو گریه کردی اما خیلی زود آروم شدیو دردتو فراموش کردی و خوابت برد....الهی که همیشه سالم وشاد ...
5 ارديبهشت 1391

شیرین پسر

سلام نفس مامان.نمی دونی امروز چقدر ذوق زده شدم آخه ملوسکم دیگه میتونه به تنهایی غلت بزنه ونیاز به کمک بقیه نداره. عسلم اونقدر پشرفت کردی که یا به کاناپه  یا به میز میخوری. یکی دوبار هم سرت به میز خورد و جیغ کشیدی ونزدیک بود گریه کنی اما مامانی اومدو حواستو پرت کرد که یادت بشه.  راستی قند عسلم  فرشته خانم وفاطمه جون که رفتن اصفهان قراره امشب بیان و ما رو از دلتنگی دریارن.(دلمون واسشون  یه ذره شده انشاءالله که به سلامتی بیان و بهشون خوش گذشنه باشه.) پسر گلم یکی دو هفته است که غذا دادنتو شروع کردم(سوپ وفرنی و حریره بادام).....وقتی که چشت به ظرف غذات میافته هرچی دم دستته ول میکنی و شروع به دست وپا زد...
2 ارديبهشت 1391

بهار

بهار آمد دوباره            بهار شادی میاره     تو آسمون آبی           شبها پرستاره      شبنم میاد رو گلها        غصه میره زدلها       وقتی که گل باز میشه      خنده میاد زلبها           بچه هاجون خدا به ما هدیه داد       فروردین واردیبهشت وخرداد ...
31 فروردين 1391