طه پسر شب زنده دارم.......
شاپسر مادر طه جان ! سلام وصدسلام به پسر شب زنده دارم...... چندروزیه شما............آقاپسرگل سینه خیز میکنی و دستتو به میز شیشه ای میگیری ومیخوای که بلند بشی واین کا رتو که خیلیم بهش علاقه داری دست انداختن به پایه میز وگاهی سعی میکنی خودتو آویزون میز بکنی خطرناکه ماهم برای همین میز رو به طبقه بالای خونه یعنی خونه عمه عسل منتقل کردیم چون میز شیشه ایه وترسیدم که به لبت بخوره الآن ساعت یک نصفه شبه وشما شازده پسر تازه اول بازی وسرگرمیته وبابایی که خسته ست وصبح باید بره سرکار بخاطر تو بیداره وداره با پسرش بازی میکنه آخه تو عزیز دلشی نفسشی قند عسلشی پسر نازشی وگاهی تا نیمه شب برات لالایی میخونه من وتو مامان جون باید قدر بابایی رو بد...
نویسنده :
مامان اعظم-باباعلی
1:13
جلوی آینه
گذاشتمش جلوی آینه خودشو دیده ذوق میزنه ومرتب میگه د د د د د دیعنی اینکه این منم میگم پ ن پ داداش دوقلوته میحواد تنها نباشی رفته اونور تا باهات بازی کنه ...
نویسنده :
مامان اعظم-باباعلی
2:27
پ ن پ طاها
گذاشتمش پشت میز میگه مامان جون سخنرانی کنم ؟ میگم پ ن پ آواز دشتی بخون ...
نویسنده :
مامان اعظم-باباعلی
2:16
بچه ها هم خواب می بینند
وقتی پسرم خوابید این طوری بود بعدیک ربع نمیدونم چی خواب می دید که اینطوری بود همراه با ناله ...
نویسنده :
مامان اعظم-باباعلی
2:11
پسرنه ماهه ی من
وای مامانی امروز وارد نه ماهگیت شدی دیگه از ماه شش شروع کردم به غذاها تو خونه مانند فرنی سوپ .واز حالا دیگه کم کم شر وع میکنم به غذاهایی که خودمون میخوریم ناگفته نمونه که هروقت بری طبقه بالا خونه عمه عسل اوناهرچی که داشته باشن بهت میدن که بخوری ...
نویسنده :
مامان اعظم-باباعلی
15:47
طه وبابایی
بابا:اول من سر میذارم تو برو قایم شو بعد نوبت بابایی مامانی :با بابایی قایم موشک بازی می کنی؟ طاها:پس چی ؟شماهم بیا سه نفری بهتره مامانم! اما نه ...................اگه شماهم بیای مامانی پس کی عکس بندازه ؟ ...
نویسنده :
مامان اعظم-باباعلی
20:55
آرامش وتسلیم
قربون اون دستای قشنگت بشم فقط تسلیم در برابر خدا.............باشه عزیزم قربون اون خوابیدن زیبات بشم مادر.................. ...
نویسنده :
مامان اعظم-باباعلی
20:51











