طهطه، تا این لحظه: 15 سال و 14 روز سن داره

( طاهاجون .نفس دل مامان وبابا ) nahalakema

ماه رمضون وغذای تو

عسل مادر سلام این روزا که ماه رمضونه انگارتوهم فهمیدی .چون اوقات خوابت عوض شده تا سحر بامامان بیداری که من که غذا درست میکنم پابه پای من تو آشپزخونه ای وشیطونی میکنی . میارمت تو آشپزخونه که بابایی راحت بخوابه ووقتی باباجون صبح بره سرکار من وتو تا ظهر میخوابیم همه میگن بجه ت لاغر شده روزه نگیر آخه نمیشه مامان جون که حق خدارو ادا نکنم صبح بهت شیر میدم واز ظهر به بعد سرتو با غذا بند میکنم که تا دم افطار حالا توهم ماشاالله بزرگتر شدی بیشتر شیر میخوری بخصوص تو ماه رمضون منو ببخش مامان جون اگه بهت کم شیر میدم بجاش تقویتت میکنم ودکترت هم گفت اشکالی نداره روشی که پیش گرفتی خوبه واز قدو وزنت هم راضی بود . کی بشه پسرم تو ...
19 مرداد 1391

مشخصات نه ماهگی اقا طاها

سلام آقا پسر گلم. واسه گل پسرم بگم که : روز 21 تیر ماه که پایان نه ماهگی شما بود با دایی محمد و عزیز جون رفتیم بهداشت پیش عمه معصومه واسه کنترل قد و وزن که خدا رو شکر دکتر ازت راضی بود . واست بگم که قدت 78 سانتی متر ... وزنت 9/300 کیلو گرم  ...و دور سرت 45 سانتی متر بود. در ضمن عمه عسل خیلی شاکیه از ما , میگه هر وقت میری خونه عزیزت وزنت کم میشه و ضعیف میشی . اما خوشبختانه دکترت گفت وزنت خیلی خوبه و نگران نباشید. طاها جون اینم عکس شما با جواد جون که هم پسر دایی ات و هم پسر عمه ات است. ...
12 مرداد 1391

حال وروز این روزای طه خان

این روزها که توپسر گلم داری بزرگتر میشی وقتی عمه عسل برات یک آهنگی میخونه شما بلافاصله این طوری می رقصی وقتی صدای در میشنوی همینطور میرقصی واصلا توخونه بند نمی شی ویکسره میری خونه عمه عسل ...
29 تير 1391

مادر..پدر..............مامان .بابا.............

گنجشک آوازه خوانم طه جان .جان مادر............... بخوان بلند بخوان آن آواز زیبایت را که هرروز صبح با آن نوای ملیح وملوست مرا بیدار میکنی م م م م م م که میدانم میخواهی مرا به اسم بخوانی ومن هزار بار شوق دلم افزون میشود وباعشق مادری میگویمت جان ..........جان مادر آنقدر این ترانه ات زیباست که باعشق شنیدن دوباره اش خود را به خواب میزنم تا بشنوم دوباره این صوت موزون را دلبرکم طه عشق مادری ببین چه میکند بابا نیز وقتی میشنود که تو برایش نیز آوازی سر داده ای میگوید بله پسرم وآنقدر لبریز عشق پدری است که بی اراده میگوید چاکرم بابا! ب ب ب ب ب ب ب ب ب بابابابابابابابابابابابا ...
27 تير 1391

ده ماهگیت مبارک

پسرم طه خان سلام عزیز دل مادر سه روزه شما وارد ده ماهگی شدی کم کم میتونی بایستی اونم با تکیه با مبل .چند تا از حروفی که تکرارمیکنی را برات مینویسم د.پ.ف.ب.ه س وبا دهانت یکسره پوف میکنی وروزا راحت میخوابی وشبا نمیزاری باباجونی بخوابه کامل سینه خیز میکنی وهرچی سرراهت ببینی برمیداری وتو دهنت میکنی وخیلی هم ددری شدی یامنتظری باباجونی بیاد وببرت تو حیاط ویامنتظر عمه عسلی که بری خونه شون هروقت صدای  زنگ در میاد تمام حواست به اینه که در که بازشد بری بیرون .غذا همه چی میخوری واز چیز خاصی بدت نمیاد
24 تير 1391

بدون عنوان

امشب عروسی راحله خانم خواهر دوست صمیمی باباست وشما آقا پسر گلم از اونجاییکه بچه خوبی هستی  واذیتی نداری خوابتو کردی که انشاالله تو عروسی هم خوب وشاداب باشی وبهت خوش بگذره مثل عروسی عمو محمدت نشه که تو تالار باتوجه به اینکه سروصدا بود شما شازده پسرم ازاول تا آخر تالار خواب بودی .باشه مامان جون میخوام عکسای جدید ازت بگیرم ...
22 تير 1391

بدون عنوان

یکی بود یکی نبود یک پسرگلی بود بنام آقا طه یک روز بزای هواخوری بردمش تو حیاط  واز آلبالوهای درخت تو خونه یک آلبالو چیدم وگذاشتم نزدیک دهانش اینم عکس العمل این شازده پسر ما... نمیدونم معنی این کارش چی بود   شما میگین داره ازم تشکر میکنه ؟ آره بابا داره تشویقم میکنه     وبعدشم کم کم بهانه جویی و........ وبالاخره لا لا لا للللللللللللللللللااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااوقت بخیر ...
8 تير 1391