طهطه، تا این لحظه: 15 سال و 17 روز سن داره

( طاهاجون .نفس دل مامان وبابا ) nahalakema

بدون عنوان

سلام به عزیز دلم , چطوری پسر بابا ؟ دارم سعی میکنم شبها زودتر  بیام خونه تا هر وقت بدنیا اومدی بیشتر پیشت باشم. خیلی دوست دارم اسمت رو کوروش بزارم, اما نمی دونم بقیه چه نظری برات دارن ؟؟  در ضمن امروز با مامانی رفته بودین دکتر!!!!
18 مهر 1390

تو نزدیک منی

پسر مادر قبلا به تو گفته بودم که تو با آمدنت صفا بخش خانه مان خواهی شد به تو گفته بودم که من وتو تا ابد پسرومادر خواهیم ماند وگفته بودم که من وبابایی چقدر لحظه شماری میکنیم ...... واکنون می دانم که تو به زودی زود به ما ملحق خواهی شد تو بگو  تو بگو که الآن چه حالی داری  تو بگو چه میکنی تو در سرزمین تاریک وبی نوری هستی یا غرق در  شادی وشعفی؟ نمیدانم ...خیلی سعی کرده ام باب طبع تو باشم بابت هرتکان خوردنت خدا را شکر کرده ام  پسرم صدای من را تشخیص میدهی؟  با صدایم آرامش داری ؟بعدها این صدا برایت لالایی خواهد خواند  وقتی برایت قرآن می خوانم آرام ودر کمال ساکن بودن قرار م...
16 مهر 1390

تزریق واکسن

امروز جونم برای شما گل پسرمون بگم که با باباجون واکسن زدیم وکمی پیاده روی کردیم واومدیم خونه جون من دیگه مثل قبل نمی تونم  راحت تر راه برم این روزا باید بیشتر حواسمو بدم به رساندن ویتامینهایی به تو  تا برای رشد  سلولهای عصبیت دقت بیشتری کرده باشم  البته همه چی دست خداست ما بنده ها  چکاره ایم!!!!!!!!!!!! پروتئین اسید فولیک  آهن  کلسیم  شیر وغیره..... ...
24 شهريور 1390

تو چه شکلی هستی؟

  صبح که ازخواب بیدار میشم : برات قرآن میخونم ودعات میکنم این روزا همش تو این فکرم که تو شبیه کی هستی ؟ شکل بابایی چشم درشت سبزه اما دلی چون آینه شکل عموها اونایم سبزه اما بانمک  شکل عمه جونا خوشگل وناز وخواستنی  شکل دایی جونا  اونایم با دلی دریایی  شکل مامان من صورت سفیداماپوستی آفتاب خورده شکل بابای بابایی  مومن وباخدا   یا شکل ماما بابایی واییییییییییییییییییییییییییی چقدر فکر کنم بیا  دیگه عزیزدل من،هرچی که باشی سالم باشی ...
21 شهريور 1390

صحبت مادر وپسر

پسرم این روزها که تو داری بزرگتر میشوی ودر ماه  هفت با مادر همراه میشوی خیلی آرامتر شدم وصبورانه روزهای سنگینی را میگذرانم من این روزها حسابی دلم برای آمدنت تنگ شده  دلم میخواهد هرچه زودتر تورادرآغوش بگیرم درون لحظه لحظه ی زندگیم تورا کم دارم وسخت منتظرت هستم آخه عزیزم این احساس مادرانه ی من است که برای آمدنت ثانیه شماری میکنم گرچه میدانم با خودت نور وصفا می آوری ومن مادری خواهم بود که برایت از جان مایه خواهم گذاشت وعلی پدرت این مرد زندگیم وبهتر از جانم هم نیز! ما هردو خوشحالیم از اینکه تا سه ماه دیگر حتما تورا درکنارمان خواهیم داشت خودت چه ؟آیا توهم خوشحالی ؟ ...
16 شهريور 1390

سلام آقاپسر

بالاخره پس از ٦ماه ما فهمیدیم که نی نی مون یک آقا پسره  انشاالله قدمش خیر باشه وبسلامتی زیر سایه آقا ومولایمان امام زمان بزرگ بشه وماوهمه ی مامان بزرگا وعموجونا ودایی جونا وعمه خانوما دامادیشو ببینند الهی بچه اهل وصالحی بشی مادر............. الهی محب اهل بیت بشی  الهی در آینده ضمن اینکه مومن وبا خدا بشی برای مملکت هم فرد مفیدی بشی وبرات دعا می کنم عاقبت بخیر بشی ...
24 مرداد 1390